|
سلام
امروز يه داستان جديد درباره آغاز جنگ جهاني دوم دارم :
همانطوري كه خودتون ميدونيد درژانويه سال 1933 هيتلر در آلما ن به قدرت رسيد و در راستاي تحقق شعار هاي تبليغاتي خود كه يكشون تامين فضاي حياتي براي ملت آلمان بود دستورات محرمانه براي حمله و آمادگي براي حمله به لهستان رو صادر كرد . هيتلر به گشتاپو و فرماندهي عالي اون كه شامل راينهارد هايدريش هاينريش هيملر و هاينريش مولر بود ماموريت داد بهانه اي براي حمله به لهستان پيدا كنند. اين سه نفر سه تن از بي رحم ترين كساني بودند كه در دستگاه حاكم نازي به قدرت رسيده بودند. آنها افرادي عاري از مروت و جوانمردي بودند . پس از جلساتي چند هايدريش نقشه اي رو طرح و به تصويب رسوند كه براساس اون قرار شد نازيها با صحنه سازي گروه هاي منظم لهستاني (يعني عده اي از افراد ارتش لهستان) رو به حمله مستقيم و برنامه ريزي شده به آلمان محكوم و سپس آتش جنگ رو شعله ور كنند. آنها به يك افسر اس اس به نام آلفرد نايوكس يك زنداني لهستاني كه با دارو بيهوش شده بود دادند و او ماموريت يافت به يك ايستگاه راديوئي در مرز لهستان حمله كند. آنها با حمله به اين ايستگاه و پخش يك برنامه ضد آلماني با زبان لهستاني و لهجه آلماني بهانه لازم براي حمله به لهستان و آغاز جنگ دوم رو به دست هيتلر دادند و يكي از پر تلفات ترين و پر هزينه ترين و بي فايده ترين جنگهائي كه بشر تا حالا براه انداخته رو راه انداختند. و در پايان اين جنگ هيتلر و هيملرمجبور به خودكشي شدند ،مولر مفقود الاثر شد و هاينريش مولر قبل از پايان جنگ بدست پارتيزانهاي چك كشته شد. و پرونده اين جنگ كثيف بسته شد تا فراموشش كنند و آمريكا به كره و ويتنام و عرق و گرانادا و ...و شوروي به افغانستان و چچن حمله كنند و ثابت كنند بشر هيچ ارزشي براي تاريخ و عبرتهاي اون قائل نيست .
نتیجه گیری اخلاقی:
اي كشته كه را كشتي تا كشته شدي زار تا باز كه او را بكشد آنكه تو را كشت .
|
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 0:48 توسط هیچکس
[ ) ] [ ] [
5 ]