تبليغاتX
نگاهی به تاریخ ایران و جهان

به خشنودی اهورامزدا


با سلام
امروز هم ميخام يه موضوع جالب ديگه رو براتون تعريف كنم:

منوچهر فرمانفرمائيان در كتاب خون و نفت ميگه: وقتي هنگام غروب  به خانه رسيدم يك موتور سيكيلت پليس كه يك صندلي هم در كنار داشت با صداي نامطبوعي جلوي ماشين من توقف كرد و يكي از آنها به سرعت وارد ماشين من شد و دستور داد به اداره پليس برويم . وقتي به اداره پليس رفتيم يه ستوان پشت يه ميز نام و نشاني و اينكه وسط روز كجا بودم رو پرسيد و ياداشت كرد.و بعد من رو به زندان بردند و كيف پول و وسايلو هرچي تو جيبم بود رو گرفتن و رسيد دادند. من براي ساعاتي متمادي در اظطراب بودم . فقط كساني كه وحشت حضور در زندان رضا شاه رو تجربه كردند ميتونن منو درك كنن. ساعات به كندي ميگذشت و من سعي كردم ملاقات های اون روز رو به خاطر بيارم . با گذشت زمان من يه معماي لاينحل داشتم. سرانجام يك مامور پليس اومد و من از اون پرسيدم :  جرم من چيست؟
دوستان عزيز شما حدس ميزنيد جرم  آقا منوچهر ما چي بوده؟
اصلا به مغز خودتون فشار نيارين . چون خود من هم وقتي كتاب رو ميخوندم نميتونستم حدس بزنم كه جرم اون چي بوده.
اما جرم آقا منوچهر........ مامور پليس گفت :
آقا شما جرم سنگيني مرتكب شده ايد و در خيابان از ماشين وليعهد سبقت گرفته ايد.

نتيجه اخلاقي:

عزيز من ،برادر من،خواهر من،هم وطن من، بابا تو خيابان تو بيابون اصلا تو هيچ جا ،از هيچ كس سبقت نگير. يهو طرف وليعهد رضا شاه از آب در مياد چوپوقتو ميچاقن. آهاي آقائي كه وسط وبلاگ من خوابت برده ،خانمي كه بچت وسط فرمايشات من گشنش شده،بابا سبقت نگير.
حالا تو حرف گوش نكن با مانتو كوتاه بيا  بيرون و پيتزا بخور و سبقت بگير
از ما گفتن بود و از شما هم شنيدن،اگه آخر ضرر نكردي؟


نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 0:1 توسط هیچکس


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com