با سلام
امروز ميخام يه مطلب جالب از كتاب (شاه منصور يا قهرمان گرز هفده من ) براتون بنويسم.
داستان از اونجائي شروع ميشه كه در آسياي ميانه جنگجوئي تهي مغز بنام تيمور(او بعد ها در جنگ با ايرانيان از يك پا لنگ شد و به قول خودمون شد تيمور چلاق)در جستجوي كسب قدرت بسياري از آن نواحي را فتح كرد . در اين احوال در ايران حكومت ملوك الطوايفي (همون حكايت شهر بي كلانتر و غورباغه هفت تير كش خودمون)شكل گرفته بود و يكي از اونها كه از قضا قويترين اونها هم بود بنام خاندان آل مظفر در گستره عظيمي از ايران شامل فارس،يزد، كرمان،بوشهر،خوزستان،همدان ،تبريز و ......حكومت ميكرد. پادشاه اين سلسله بنام شاه شجاع در شيراز عمر خودشو به مشاعره با حافظ و نوشيدن شراب و گذر عمر با نسوان(بخوانيد بانوان)سپري ميكرد و زماني كه ورود حضرت اجل موت رو احساس كرد يكي از بزرگترين و شايد فاجعه آميز ترين تصميم هاي زندگيشو گرفت( مگه پادشاهان بجز اشتباه در طول تاريخ كار ديگه اي هم كردن؟ اصلا به ما چه). اون يه نامه براي تيمور خان نوشت و در اون نامه از اون خواست كه از وليعهدي پسرش به نام زين العابدين بعد از فوتش حمايت كنه ( كاري كه هرگز نكرد و زين العابدين خان رو با خودش به سمرقند برد و او در تبعيد در گذشت)به هر حال شاه شجاع فوت فرمودند و بين شاهزادگان آل مظفر جنگ قدرت در گرفت . به طوري كه وقتي تيمور چند سال بعد به ايران اومد ، يكي از اين شاهزادگان به نام شاهمنصور به ديگر سران آل مظفر نامه نوشت كه با اعزام سپاه به من كمك كنيد تا در مقابل تيمور از شما و خودم و ديگران و همگان و .... دفاع كنم اما اونها به پاي بوس تيمور رفتند و شاه منصور مجبور شد به تنهائي به جنگ تيمور بره. جنگ در صبح روز جمعه در گود( گودال )پاتيله در خارج شهر شيراز آغاز شد سپاه تيمور را بيش از بيست هزار و سپاه شاه منصور را حداكثر سه هزار نفر تخمين ميزنند. با آغاز جنگ شاه منصور و افرادش با يك حمله سنگين به قلب سپاه كه تيمور هم در اونجا بود يورش برد و اين يورش چنان سهمگين بود كه قلب سپاه تيمور شكافته شد و شاه منصور از پشت سپاه تيمور بيرون آمد . و بلافاصله از همونجا دوباره حمله كرد .چون شاه منصور در پشت سپاه بود تا سپاه عظيم و كثير تيمور بياد و عقب گرد كنه و آرايش جديد بگيره شاه منصور اين سپاه بي انظباط رو دوباره به ضرب شمشير و گرز شكافت و اين بار به سراغ خود تيمور رفت. با حمله سهمگين او نيزه دار تيمور با وحشت از معركه گريخت (بابا اين منصور كه زبون آدميزاد رو نميفهمه ، تا ما بيايم و بگيم تيمور كيه سرمون تو هوا هزار تا چرخ خورده ،اصلا گور پدر تيمور ،ميخاست نيزه شو خودش حمل كنه ،آخه من زن و بچه دارم ،اصلا بي خيال)با فرار اطرافيان تيمور اون مرد چلاق موندو حوضش. تا تيمور خواست شمشير بكشه شاه منصور گرزشو برد بالا و بر سر تيمور زد ( ميگن وزن اين گرز 17 من بوده ، اخه خالي بندي كه ماليات نداره اصلا من ميگم 121 من بوده ، به هيچكس هم ربطي نداره )شدت ضربه به حدي بود كه كلاه خود تيمور شكاف برداشت و تا شاه منصور گرز شو برد كه ضربه نهائي رو بزنه امير عادل اختاجي يكي از سرداران تيمور بين تيمور و شاه منصور حائل شد و سپر خودشو جلوي ضربه شاه منصور گرفت و ضربه رو رد كرد . سرانجام اين جنگ بر اثر كثرت نفرات تيمور و خستگي اين مرد شجاع با مرگ شاه منصور و فتح تيمور پايان يافت.
نكته اخلاقي: بابا عزيز من برادر من خواهر من تو ميدان جنگ ،تو كوچه هاي تنگ ، اصلا تو هيچ جائي گرزتو نده دست ديگرون ،يه دفعه شانس كه نداري ميبيني شاه منصور جلوت در اومد ،حالا تو حرف منو گوش نكن ،تو اتوبان صداي ضبط ماشينتو زياد كن و مزاحم مردم شو ( حالا اينكه تو اتوبان كسي زندگي نميكنه كه مزاحمش بشي به تو ربطي نداره، من تشخيص ميدم تو مزاحم نواميس مردم شدي) حالا تو كار خودتو بكن ،الهي خير نبيني كه اون خدا بيامرز هم نديد
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 22:59 توسط هیچکس

