تبليغاتX
نگاهی به تاریخ ایران و جهان

به خشنودی اهورامزدا

 

با سلام خدمت دوستاني كه با ثبت نظراتشون مشوق من بودن . دوستاني مثل ياسين، سيمين كوثري، سهند،مسعود و مينا . از همه شما عزيزان كمال تشكر رو دارم . و اما ادامه مطلب قبلي در باره سرخپوستان آمريكا (من بسيار به اين موضوع علاقه دارم ولي تو سايت هاي ايراني خيلي كم ديدم در اين مورد مطلب بنويسن ، پس من مينويسم تا اگه يكي مثل من خواست در اين مورد كسب اطلاع كنه حداقل من به اندازه توانم بتونم كمكش كنم.از كوزه همان برون تراود كه در اوست.)این مطلب هم برگرفته از کتاب (دلم را به خاک بسپار اثر دی براون میباشد)

همه چيز با ورود كريستف كلمب (در 12 اكتبر 1492 )آغاز شد كه مردم بومي را ايندويوس ناميد . اروپائيان يعني مردم سفيد پوست به لهجه ها و زبانهاي مختلف سخن ميگفنتد. چنانكه بعضي اين كلمه را ايندين و برخي اينديانر يا اينديان ميناميدند. اسم سرخپوست بعد ها پيدا شد . تاينوس ها يعني جزاير نشينان سا ن سالوادور كه بيگانگان را با مهر و محبت پذيرا ميشدند بنا به عادت هدايائي به كريستف كلمب و يارانش تقديم كردند و با ايشان به عزت و احترام رفتار كردند. كريستف كلمب به پادشاه و ملكه اسپانيا چنين نوشت : اين مردم به قدري ملايم و مهربان وسليم النفسند كه به اعليحضرتين اطمينان ميدهم كه در دنيا ملتي بهتر از ايشان پيدا نميشود . همنوعان خود را مانند كسان خود دوست ميدارند ،گفتارشان همواره شيرين و ملايم و مهر آميز و همراه با لبخند است. گرچه تقريبا لخت وپتي راه ميروند ولي رفتارشان شايسته و برازنده است.

بديهي است كه همه اين صفات را اگر نه به حساب بربريت گذاشتند ، لااقل از نشانه هاي بدويت دانستند. بدين جهت كريستف كلمب  معتقد شد بايد اين ملت را به كار واداشت و به او آموخت كه در زمين كشت كند و براي آنكه راه و رسم زندگي را بياموزد هر كاري كه لازم است با او كرد. طي چهار قرن بعد (1492-1890) چندين ميليون اروپائي و اعقاب ايشان كوشيدند تا راه و رسم خود را به مردم ينگي دنياتحميل كنند. كلمب ده تن از ميزبانان مهمان نواز خود را باخود به اسپانيا آورد تا در آنجا با تمدن و آداب و زندگي سفيد پوستان آشنا شوند . يكي از تاينوسها كمي بعد از رسيدن به اسپانيا جان سپرد اما قبل از مرگش غسل تعميد يافت.اسپانيائي ها از اينكه نخستين بار به يك سرخپوست اذن دخول به بهشت داده اندچنان شاد شدند كه در صدد برآمدند اين خبر خوش را در سر تاسر سرزمين هند غربي بپراكنند.

تاينوسها و ديگر قبايل آراواك مخالفتي با گرويدن به دين اروپائيان نشان ندادند،اما وقتي دسته دسته از همين بيگانگان ريشو از ايشان اجازه خواستند كه جزايرشان را به دنبال طلا و سنگ هاي قيمتي زير و رو كنند ،در برابر ايشان مقاومتي سرسختانه از خود نشان دادند.اسپانيائي ها آباديهاي سرخپوستان را تاراج كردند و به آتش كشيدند و صدها مرد وزن و بچه را ربودند و به قصد فروش به زور سوار كشتي هاي اروپائي كردند تا در اروپا به غلامی بفروشند.مقاومت قبيله آراواك بهانه شد تا سلاح هاي آتشين و شمشير ها را آزمايش كنند و در نتيجه در دهه هاي بعد قبايل زيادي از سرخپوستان تماما قتل عام شدند و صدها هزار سرخپوست به قتل رسيدند.

نتیجه اخلاقی:

ایران مظهر تروریسم و محور شرارت است.(این جمله خوشمزه از پسر جورج بوش پدر افاضه شده) ملت و دولت ایران یک ملت و دولت تروریستی است(این یکی رو دیگه پسر جورج بوش پدر نگفته بخدا ُ اینو وارن کریستوفر وزیر امور خارجه دولت کلینتون در دوره اول ریاست جمهوریش در بیاناتی فرمودند و ما هم جسارت کردیم و بدون در نظر گرفتن قانون کپی رایت ُ این چرت و پرت ها رو برای شما باز گوئی کردیم)

www.amerindianphotos.com
عكس مربوط به يه سرخپوست از قبيله سيوكس است

(این مطلب ادامه دارد)

نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 19:8 توسط هیچکس


[ ) ] [  ] [ 5 ]


با سلام
اين مطلب برگرفته از كتاب دلم را به خاك بسپار (فاجعه سرخپوستان آمريكا) نوشته دي براون ميباشد
تاريخ سرخپوستان آمريكا تاريخي سرشار از توحش و ويرانگري بر ضد اين قوم (كه از لحاظ تاريخي گمنام ميباشد )بوده و اسباب شرمساري است. تاريخي كه به شكل بسيار جالبي تحريف شده است.آمريكائي ها در نگارش تاريخي خود از فرهنگ خاصي پيروي ميكنند . به عنوان مثال آنها از پيروزي ابر سرخ (رئيس يكي از قبيل سرخپوست ) بر واحد هاي تحت فر ماندهي سرهنگ فتر من با عنوان" قتل عام نفرات فتر من" ياد ميكنند و در عوض از وحشيانه ترين كشتاري كه نظير آن تا كنون روي نداده است يعني كشتار "سند كريك "كه از افراد قبيله شايان به رياست سيه ديگ كرده اند مدتها در تاريخ هاي آمريكا با عنوان ظاهر فريب "ماجراي سند كريك" سخن گفته اند .كشتاري كه در آن سفيد پوستان ، سر بريدند ،مورد تجاوز قرار دادند،مثله كردند ،پوست سر كندند و در مجموع يك كشتار حسابي ، واقعي و خوفناك راه انداختند. فاجعه سرخپوستان آمريكا با كشتار سرخپوستان قبيله "ناواهو "در قلعه" وينگيت" در سال 1861 آغاز شد و با كشتار افراد قبيله "سيوكس" درسي (30) سال بعد يعني در سال 1890 در "وانددني "پايان ميپذيرد. در" وانددني" تعداد سرخپوستان اعم از زن و کودك و مرد و بچه سيصدو پنجاه (350) نفر بود كه پس از تير باران فقط پنجاه (50) نفر از ايشان باقي ماندند. يكي از باز ماندگان اين فاجعه به نام "لويز لوبليت "ميگويد :
سعي كرديم فرار كنيم ولي آنها ( سر بازان ) چنان بروي ما آتش كشودند كه انگار ما گاوان وحشي هستيم . آري سفيد پوستان همان بلائي را كه بر سر بوفالو ها آورده بودند بر سر سرخپوستان آوردند. به قول آمريكائيان در زمان كشف آمريكا توسط كريستف كلمب تعداد بوفالو ها در آمريكا بالغ بر پنجاه ميليون (۰۰۰/۰۰۰/۵۰) راس بوفالو بود ولي در سال 1890 چند صد راس بيشتر باقي نمانده بود . اين يك تشابه تراژيك بود كه به حقيقت بسيار نزديك بود . زيرا در سال 1492 بيش از يك ميليون(۰۰۰/۰۰۰/۱) سرخپوست در آمريكاي شمالي زندگي ميكرد اما در سال 1890 بيش از سيصد هزار (۰۰۰/۳۰۰)نفر باقي نمانده بود. ژان بودر بارد فرانسوی میگوید آمریکا شکل تکامل یافته مصیبت آینده بشر می باشد و به نظر من این سخن بسیار هوشمندانه ای است. 
اين هم يه عكس از یه سرخپوست اوکلاهما  از اين ادرس

http://en.wikipedia.org/wiki/Cherokee_Nation_of_Oklahoma

Image:Cherokeestickballplayer.png

نتیجه اخلاقی:

برای متمدن نمودن یک ملت بدوی(مثل سرخپوستان) حتی اگر لازم شد آنها را مثل بوفالو ها بکشیدو بعد هم برای متمدن کردن بوفالوها آنها را مثل سرخپوستان بکشید.

(این مطلب ادامه دارد)

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 23:34 توسط هیچکس


[ ) ] [  ] [ 5 ]


با سلام

امروز ميخام يه داستان جالب ديگه از كتاب دلم را به خاك بسپار ( سرخپوستان آمريكا) اثر" دي براون" براتون بگم كه در ايران به شكلي تحريف شده و ما خيلي اونو شنيديم و به كار ميبريم.

حتما اين جمله رو شنيدين ويا تو فيلم " كاستر غرب" ديدين كه ‍‍ژنرال كاستر به رئيس سرخپوستان ميگه " به نظر من يك سرخپوست خوب يك سرخپوست مرده ست" . اگه حقيقت رو بخاين اين يه دروغ تاريخيه و اصل ماجرا اينطوريه:

داستان از اونجائي شروع ميشه كه رئيس قبيله شايان ها به نام " سياه ديگ" كه پيرمردي قابل احترام براي همه سرخپوستان  بود در حالي كه دهكده اون در ساعات اوليه يك روز برفي مورد حمله افراد ارتش ژنرال كاستر ( gorge armsterang custer) (او يكي از بيرحم ترين و قسي القلب ترين ژنرالهاي آزاديخواه ترين كشور دنيا بود .منظورم همون مهد گنگستريسم "آمريكاست")قرار گرفت اما سيه ديگ كه از فرهنگ غني آمريكائي ها بوئي نبرده بود و يه آدم وحشي بالفطره بود (البته از نظر آمريكائي ها) تصميم گرفت به سمت اونها بره و خودشو تسليم كنه  . اون بطرف آمريكائي ها تاخت و وقتي به نزديكي اونها رسيد دستها رو به علامت تسليم بالا برد و اما بطرف او شليك شد و و او و زنش هر دو (2) در كنار هم به داخل رودخانه  واشيتا سقوط كردند و كشته شدند.سربازان ايالات متحده آمريكا (بهترين نمايندگان دموكراسي)پوست سر هر دو(2 ) آنها را كندند و همچنين چند صد اسب از بهترين اسبهاي آنها را كه در يك محوطه نگهداري ميشدند را و متعلق به سرخپوستان بودند را تا آخرين آنها كشتند. آنها سپس ساكنان دهكده را كه بيشتر آنها زنان و كودكان و افراد مسن بودند در يك جا جمع آوري كردند و تير باران كردند . تعداد كشته شدگان يكصدو سه نفر بود كه فقط يازده نفر آنها از جنگجويان سگ بودند(سرخپوستان به جنگجوياني كه در جنگ ها وظيفه محافظت از غير نظاميان شامل زنان و كودكان و.... را به عهده داشتند جنگجويان سگ ميگفتند)و بقيه آنها را غير نظاميان تشكيل ميدادند. همچنين پنجاه و سه زن و كودك به اسارت گرفته شدند . و ژنرال كاستر به سمت قرار گاه حركت كرد كه درساحل كانادين ريور )رود خانه كانادا) قرار داشت.در قرارگاه ژنرال شريدان فرمانده كاستر (اونهم مثل كاستر خيلي با فرهنگ بود)از كاستر مثل يك فاتح استقبال كرد اما بزودي خبر كشتار منتشر شد و رسوائي به بار آورد.بنا براين ژنرال شريدان به كاستر ماموريت داد براي  كاهش خشونت به  روساي سرخپوست پيغام دهد كه يا بايد تسليم شوند و يا در انتظار سرنوشتي مشابه باشند. چند روز بعد" توزاوي"( tosawi) رئيس قبيله "كومانش" نخستين قبيله سرخپوست را براي اظهار اطاعت به دژ كانادين ريور آورد و وقتي به حضور شريدان رسيد نام خود را بر زبان آورد اما دو (2 )جمله انگليسي را هم به آن افزود" توزاوي يك سرخپوست خوب". آنوقت شريدان در پاسخ گفت " تنها سرخپوستان خوبي كه به عمرم ديده ام همانها بودند كه مرده بودند". ستوان چارلز نوردستروم كه در اين گفتگو حضور داشت بعد ها آن را به ياد آورد و نقل كرد و به مرور زمان اين جمله در محافل ديپلماتيك با تغييراتي بصورت ضرب المثلي جاودانه در آمد كه :

"تنها سرخپوست خوب ،يك سرخپوست مرده ست"

سرانجام در پايان اين عمليات خميده بيني(يكي از روساي سرخپوست) ، سيه ديگ ( يكي ديگر از روساي سرخپوست) و گاو بزرگ ( از روساي سرخپوست) هرسه كشته شدند تا يك سرخپوست خوب باشند.

نتيجه اخلاقي:

آمریکا بهترین نماد حقوق بشر است. آمریکا مظهر دموکراسی است. آمریکا بهترین دوست آمریکائی هاست. آمریکا برای آسایش همه ملتها  و گسترش دموکراسی حتی اگر لازم باشد از زور استفاده خواهد کرد و نهایتا خاورمیانه و ایران مرکز تروریسم  و محور شرارت است. حقوق بشر در آمریکا برای اولین بار کشف شد (فکر نکنید کوروش کبیر اولین اعلامیه حقوق بشر را در زمان فتح بابل صادر کرد) این هم یه عکس از کاستر از آدرس زیر:

mymontana.com/.../Itemid,1/

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 ساعت 8:1 توسط هیچکس


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com